تبليغاتX
*•.ღ☆*بیا تا عاشق بشیم*•.ღ☆*

نام مرا می نویسی؟

  •                                    
  • خدایا افسوس که زخم عاشقانه ای بر تنم نیست که از من بازشتانی و شقایقی را به جای ان بنشانی.افسوس که حتی یک برگ بر شاخه درخت پیر حیاط نمانده است تا آخرین حرفهایم را بر آن بنویسم.

خدایا به واژه واژه نام های مقدست قسم دلم نمیخواست لحظه ای از تو روی بر گردانم و به چشمهای شیطان خیره شوم.دلم نمیخواشت برای شیطان گندم درو کنم و سیب پوست بکنم.دوست نداشتم در دره های م آلود گناه بنیشم و قله های سپید و سر به فلک کشیده تقوا را نادیده بگیرم.

خدایا شبی نیست که خواب چشم های روشن تو را نبینم و هم همه بهشتیان را نشنوم اما بگو چگونه لنگان لنگان به در گاه تو که از هزاران قصر رویایی زیباتر است بیایم!

خدایا آیا مرا با همین دستهای تاریک و کفشهای گمراه و پیراهنی که بوی گناه میدهد می پذیری؟آیا نام مرا در دفتچه مهربانی ات در کنار فرشته ها و اقاقی ها می نویسی؟آیا اجازه می دهی هر روز به نام پلک بگشایم و به یاد همه فرهاد ها فنجانی از چای شیرین بنوشم؟

خدایا من از دریا های مرده و کوه های کاغذی گریزانم و یک قطره اشک عاشقان را با تمام آب های زمین عوض نمی کنم!من هرگز فانوسی آویخته در کوره را خاموش نکرده ام!

خدایا اگر چه بار ها همراه شیطان در باغهای آتش قدم زده ام و گل گفته ام و خار شنفته ام اما هیچ گاه در   مداح او شعری نسروده ام.

خدایا کاش باز با انگشت های خود دوباره مرا می آفریدی آنگاه تاجی از خورشید بر سرم می گذاشتی جامه ای از پونه و رازیانه به من می بخشیدی و نامت رابر دیواره های گرم قلبم می نوشتی!

                                   

خدایا!!!!!!!!!!!!!!

 


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت


تولد!!!!!!!

سلام به تمام دوستای گلم!خوبید؟

از همتون ممنونم که با نظراتون خوشحالم میکنید!

امروز تولد منه امروز میخوام تمام غم هام رو فراموش کنم از جمله.  .  .  .!

البته دیگه فراموش شده!ولی هیچ وقت فراموش نمیکنم که چه بر سر من آورد و چقدر اشک منو در آورد!

خوب بگذریم!

      

                                                                           

 بای تا پست بعدی.


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


عشق من!!!!!

هر گز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو

بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی اون که برات میمرد منم

تا زنده ام دوستت دارم اینه کلام آخرم

من که نتونستم تو رو یک لحظه تنها بذارم

تو سردی خاطره هام بگم که دوستت ندارم

میخوام همین یه بار اشکمو پنهون نکنم

با ور کنی تو رو میخوام غربت رو زندونی کنم

بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگاهت

دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

اما هنوزم فاصلمون دوره و دست من جداست

ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست

کاشکی میشد فقط یه بار بیای بگی دوستت دارم

تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم!!!

 


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت


دلم براش سوخت!

سلام به تمام دوستای گلم!

ببخشید من تو این مدت نتونستم زیاد بهتون سر بزنم.دیگه فکر کنم خودتون میدونید چرا!

تو این مدت  داشتم فکر حمید رو کامل از سرم بیرون می کردم که. . . . .!

بهم اس ام اس داد با من تماس بگیر!یه کم با خودم فکر کردم دیدم نه نباید زنگ بزنم خیلی می خواد باهام صحبت کنه خودش زنگ بزنه!

بالاخره خودش دو روز پیش زنگ زد بهم!

جواب دادم گفت چرا بهم زنگ نزدی؟گفتم تو که می خواستی صحبت کنی زنگ میزدی چرا اس ام اس میدی؟

خلاصه بعد از صحبت های معمولی گفت:ببین بهار من الان با ۲-۳نفر دیگه هم دوستم اگر دوست داری باهام بمون البته اگر هم قبول نکنی من خودم هر چند وقت یه بار بهت زنگ میزنم!چون یه جورایی با تو خیلی راحتم راستشو بخوای دیگه از این زندگی خسته شدم!

گفتم حمید منظورت چیه؟گفت من برگردم تهران با دوستام که ۳نفر دیگه هستن میریم یه جا خود کشی میکنیم!

گفت یکی هست بهت زنگ میزنه می گه فکر نکنی می خواد اذیتت کنه راست میگه!

گفت من سه سال پیش یکی رو دوست داشتم (قبلا هم در مورد این دختره بهم گفته بود)که قبل از اینکه به تو زنگ بزنم بهش زنگ زدم بهم گفت:برو گمشو برو بمیر دیگه هم بهم زنگ نزن!

حمید گفت من به اندازه ی موهای سرش براش کادو فرستادم که برگرده اما بر نگشت!

یه آرزو هم داشتم که بهش نرسیدم و دوست داشتم المیرا هم پیشم باشه(همون دختره)وبه آرزوم برسم!

اما دیگه هیچ چیز برام مهم نیست!دیگه از این دنیای کثیف خسته شدم!

حمید تعریف میکرد منم مثل ابر بهار اشک میریختم!

دروغ نمیگفت صداقت توی حرفاش نهفته بود!

خیلی حالم بده اگر خبر مرگش رو برام بیارن . . . . . .!

تو رو خدا براش دعا کنین که این کار رو انجام نده.یه چیزی بشه مثلا بترسه! 

دیروز رفته بودیم طالقان گوشیم انتن نداشت مثل اینکه بهم زنگ زده بوده!

امروز صبح اس ام اسی دیروز داده بوده اومد!

داده بود:چرا خاموشی؟خاموشیه گوشیت منو یاد خاموشی خودم میندازه!بهار جان بهتره منو تو قلبت خاموش کنی!

یعنی چی؟یعنی ممکنه امروز رسیده باشه تهران؟(شمال بود)

وااااااااااااااااااااااای نه!من فکر میکردم دیگه زیاد دوستش ندارم اما نه هنوزم دوستش دارم!

ای خدا!                                                    

نه!                                                         

فعلا بای 


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت


عشقم برگشته!!!!!!

سلام به همه ی دوستان خوبم به اونایی که تو این مدت منو تنها نذاشتن و با نظراتشون منو خوشحال کردن!از همتون ممنون نام نمی برم چون می ترسم کسی رو جابندازم!

یادتونه که تو پست قبلی خیلی ناراحت بودم از اینکه عشقم رو از دست داده بودم!

اما حالا دوباره برگشته و التماس می کنه که باهاش بمونم و ببخشمش!اما نه من نمی بخشمش!

اگر دوستم داشت به خاطر هوسش نمی گفت خداحافظ.حالا که تونستم از قلبم بیرونش کنم چه فایده؟

ته دلم دوستش دارم اما نه به اندازه قبلا!نه به اندازه اون موقع که دلم براش پر می کشید!

مگه نمی دونست که چقدر دوستش دارم؟پس چرا بخاطر هوسش منو تنها گذاشت؟مطمئنم که می دونست دوستش دارم.

اما من نمی تونم برگردم. مگه چند بار که با هم دعوا کردیم نبخشیدمش؟دیگه چقدر؟مگه آدم چقدر صبر و تحمل داره؟(البته قبلا دعوا هامون کوچیک بود!)

حالا هم دیگه ناراحت نیستم!

بای تا پست بعدی!


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته حالم بده دلم می خواد انقدر گریه کنم تا سبک بشم اما نمی تونم نه نباید خانواده ام بفهمن که من. . .!

من عشقمو از دست دادم. . .!چرا؟چون به خواسته اش عمل نکردم. . . !نه اون منو دوست نداشت اگر دوستم داشت به خاطر خواسته اش منو ول نمی کرد و بره با یه نفر دیگه. . .!

خدایا دلم گرفته. . . !دردمو به کی بگم که منو بفهمه؟ای خدا!!!!!!خودت کمکم کن فراموشش کنم.

دیگه حوصله هیچ کار ی رو ندارم.ممکنه یه مدت آپ نکنم.فعلا بای تا حالم بهتر بشه و دوباره آپ کنم.


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت


هوای گریه

 

در عمق تنهایی ام به گذشته می نگرم و هوای گریه

دارم.عهد بسته ام گاهی از باران و گاهی از چترهای

خیس بنویسم.وقتی ترانه هایم زنده می شوند بیشتر

دلتنگ می شوم آخر ترانه ها تو را به یادم می آورند.تو

برایم مثل دریایی که وقتی بزرگی موجها را می بینم

یاد عظمت عشق می افتم.


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:59 موضوع | لینک ثابت


ای دل

ای دل آرام باش و آسوده روزی می آید که ابر ها

از آسمان تو کنار خواهند رفت و تو نیز آفتاب عشق

را خواهی دید.ای دل آرام باش و به لالایی نرم عشق

گوش بسپار!

دل

                                                                        


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 19:27 موضوع | لینک ثابت


خدا عاشقت شده...

اگر بی پناه شدی اگر دلت گرفت و اگر شکست

اگر تنها ماندی و اشکهایت سرازیر شدند

بدان که خدا عاشقت شده

اگر دستت را نگرفت و باز احساس تنهایی کردی

لحظه ای است که به خوشبختی نزدیک می شوی

ولی حیف که خودت خبر نداری. . .

خدا عاشقت شده. . .

 


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

مرا صد بار از خود برانی

                        دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی

                         دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن 

                         چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

                         دوستت دارم

 

Love

 


 

نوشته شده توسط ღ.•*بهار*•.ღ در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting


tkbleak.com

بزرگترین گالری کدهای جاوا

قالب و كدهاي جاوا
سلام دوست عزیزم به وبلاگ **بیا تا عاشق بشیم**خوش آمدی دوست عزیز نظر یادت نره
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت

منبع کدهای موزیک وبلاگ

< قالب و كدهاي جاوا >

دفاع از نام خلیج فارس